مصاحبه روزنامه دیلی تلگراف با رویا طلوعی:
در حکومت اسلامی به زنان زندانی تجاوز می شود
یکی از زنان فعال طرفدار دموکراسی که سال گذشته به اتهامات واهی محکوم و زندانی شد، افشا کرد که ماموران حکومت چگونه به زنان زندانی تجاوز می کنند. رویا طلوعی، ۴۰ ساله، هنگامی که از امضا کردن ورقه اعترافاتی که بزور از او گرفته بودند، سر باز زد، مورد ضرب و شتم و تجاوز ماموران وزارت اطلاعات قرار گرفت. زمانی که او را تهدید کردند که دو فرزندش را در مقابل چشمانش آتش می زنند، قبول کرد که نامش را پای ورقه بنویسد.
کلمات رکیک مردی که به او تجاوز کرد، شاید به اندازه آزار جسمانی این تجاوز وحشتناک بود. طلوعی، هفته گذشته در مصاحبه با ساندی تلگراف در واشنگتن گفت: "وقتی از آن مرد پرسیدم چطور می توانی این بلا را به سر من بیاوری، او گفت که فقط به دو چیز اعتقاد دارد، اسلام و حکم روحانیون. اما من می دانم که هیچ دینی نمی تواند کاری که آنها با من و زنان دیگر انجام دادند را توجیه کند. دین برای این آدم ها فقط وسیله ای برای استعمار و سوءاستفاده است. این حکومتی است که با زنان، رژیم های دیگر، قومیت های دیگر و با هر کسی که نظری مخالف داشته باشد، مخالف است."
اظهارات خانم طلوعی درباره سختی هایی که کشیده است، برگزارش اخیر مخالفان حکومت که می گویند ماموران وزارت اطلاعات به زنان زندانی تجاوز می کنند و با این روش از آنها اعتراف می گیرند و قبل از اعدام به دختران جوان تجاوز می کنند تا به عنوان باکره به بهشت وارد نشوند، تایید می کند.
تعداد کمی از زنان دنیای اسلام حاضر می شوند حتی در میان خودشان درباره این موضوع صحبت کنند، اما خانم طلوعی می گوید که حکومت بارها زنان زندانی را مورد تجاوز جنسی قرار داده است. او وقتی درباره تجربه زندانش صحبت می کند، صدایش به نجوا تبدیل می شود و بغض گلویش را می گیرد، امیدوار است که نیما، پسر شش ساله اش که در رستورانهتل پیتزا می خورد، ناراحت نشود. اما نیما سعی می کند او را دلداری بدهد. او با لحنی غمزده می گوید: "خوشم نمی آید مامان از زندان حرف بزند. گریه اش می گیرد." خانم طلوعی که انجمنی از زنان در کردستان ایران تشکیل داد و مجله ای ماهانه منتشر می کرد که تابستان سال گذشته توقیف شد و ماه اوت سال گذشته به دلیل شرکت در تظاهرات ضد رژیم در شهر سنندج که به تمام مناطق کرد نشین سرایت کرد، بازداشت شد.رویا طلوعی درباره نحوه بازداشتش می گوید: "چهار مرد و سه زن مسلح شبانه به خانه ام حمله کردند و من را با خودشان بردند. بچه هایم گریه می کردند. تمام شب بازجو های مختلف از من بازجویی کردند و بعد من را به زندان انفرادی انداختند." او را با یک پتو و یک لیوان که برای ادرار هم از آن استفاده می کرد، در زندان مخوف وزارت اطلاعات در سلول انفرادی زندانی کردند.شش شب پیاپی در زیر زمین زندان از او بازجویی شد و بازجو ها از او می خواستند که اعتراف کند که تظاهرات را او بر پا کرده و از روی فهرستی که جلویش گذاشته بودند، هویت همکارانش را در این توطئه فاش کند.
"وقتی از انجام کاری که خواسته بودند سر باز زدم، به من سیلی زدند. اما بعد از شش شب، روش عوض شد. من را با دو مرد در یک اتاق تاریک کوچک تنها گذاشتند. یکی از آنها که خودش را امیری معرفی کرد، معاون دادستان بود. مرد دیگری بسیار بد دهن بود و حرف های رکیک می زد. آنها پشت سر هم به من سیلی زدند. بقیه شب کاری با من کردند هیچ زنی هرگز نباید تجربه اش بکند. امیری گفت که من تو را به دار می زنم، اما قبل از آن، بلایی به سرت می آورم که دیگر هیچ زنی جرات کند، دهنش را اینجا باز کند." بعد به او تجاوز کرد.
وقتی او از امیری می پرسید که چطور می تواند دست به چنین کاری بزند؟ امیری به او می گفت که فقط اسلام و حکم روحانیون برای او اهمیت دارد. تجاوز آنها باعث کبودی و خونریزی اش شده بود، اما او همچنان از امضای ورقه سر باز می زد. او در مقابل از تجاوز کننده خشنش می خواست که با یک وکیل ملاقات کند و با فعالان بین المللی حقوق بشر گفتگو کند.شب بعد، به دلیل اینکه هنوز خون ریزی می کرد و به اصطلاح "نجس" شده بود، مورد آزار جنسی قرار نگرفت. در عوض به او گفتند که فرزندانش را در مقابل چشمانش آتش می زنند.عاقبت در هم می شکند. خانم طلوعی می گوید: "خودم را به پاهای امیری انداختم و التماس کردم به بچه هایم آسیب نرساند. گفتم که هر کاری که بخواهند انجام می دهم و هر چیزی را که بخواهند، امضا می کنم." او اعتراف می کند که با مصاحبه کردن با رسانه های بیگانه و رهبری تظاهرات، علیه رژیم توطئه کرده است، اما می گوید که همدستی نداشته است.
بعد از گذراندن چند شب دیگر در انفرادی، به زندان عمومی زنان منتقل می شود و در آنجا با زخم های چرکین سایر زندانی ها که بر اثر ضربات شلاق بوجود آمده بود، مواجه می شود. او در حالی که سعی می کرد شان و شایستگی اش را حفظ کند، به زنان دیگر درباره اصول اولیه حقوق بشر آموزش هایی داد و کمک کرد تا برای اولین بار وسایل کمک های اولیه
برای آنها تهیه بشود. او می گوید: "یک احساس رفاقت خوب بین مان شکل گرفته بود."خانم طلوعی بعد از تحمل ۶۶ روز زندان، با قرار وثیقه آزاد شد و او دلیل آزادیش را چنین توضیح می دهد: "چون رژیم به آنچه که می خواست، رسیده بود." اما او همچنان برای جان فرزندانش احساس خطر می کرد، به همین دلیل تصمیم به فرار می گیرد. ابتدا او و نیما به ترکیه می روند و دختر چهارده ساله اش شیما هم از طریق قاچاق، به آنها می پیوندد.
گروهی از مخالفان رژیم به نام اتحادیه زنان ایران، از ترس دسترسی ماموران حکومت که گفته می شد پناهندگان را به قتل می رسانند، به آنها کمک می کنند تا ماه گذشته به آمریکا بروند.خانم طلوعی پناهندگی سیاسی گرفته و منتظر است تا مبارزه اش را با تهران آغاز کند. اقوامش هنوز در ایران زندگی می کنند و به دلایل امنیتی از گفتن جزئیات خودداری می کند اما می گوید که خانواده اش برای او دعای خیر کرده اند تا بتواند حرف هایش را باوجود عواقب احتمالی آن آزادانه بگوید.توجه جهانی روی مسائل اتمی ایران و رئیس جمهور تندرو اش که در زمانی که او در زندان بسر می برد روی کار آمد، معطوف شده است. اما خانم طلوعی معتقد است که تغییر زیادی در ایران صورت نگرفته است. او می گوید: "بعضی وقت ها به نظر می رسد که حکومت بهتر شده است و بعضی وقت ها به نظر بدتر می آید، اما مردم ایران همچنان عذاب می کشند."
|